
رضا رضائی
در جنگهای امروز، برتری صرفاً با تعداد یا فناوری تسلیحات تعیین نمیشود؛ بلکه توانایی یک طرف برای تغییر محاسبات هزینه-فایدهی طرف مقابل نیز به عاملی تعیینکننده تبدیل شده است. این مفهوم در ادبیات مطالعات راهبردی با عنوان «تحمیل هزینه» (Cost Imposition) شناخته میشود. در چارچوب نظریهی بازدارندگی، توانایی تحمیل هزینه و تأثیرگذاری بر محاسبات طرف مقابل، یکی از عناصر اصلی قدرت راهبردی محسوب میشود. بهبیان دیگر، در منازعات مدرن، «قدرتِ باقیماندن» بر «قدرت ضربهزدن» برتری یافته است.
در این چارچوب، جنگ نامتقارن هنر تبدیل برتری نظامیِ طرفِ قویتر به یک نقطهضعفِ راهبردی است. در ادبیات مطالعات امنیتی، راهبردهای «ضددسترسی و منطقهی ممنوع» (A2/AD) بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای افزایش هزینههای حضورِ دشمن شناخته میشوند. اندرو کرهپاینویچ، نظریهپرداز تحولات نظامی، بر اهمیت «تغییر شیوهی رقابت» بهجای «تقلید از برتری متعارف» تأکید کرده است. همچنین لارنس فریدمن در تحلیلهای خود از بازدارندگی و راهبرد، بر نقش «عدمقطعیت» و تأثیر آن بر محاسبات طرف مقابل تأکید دارد.
در تحولات اخیر منطقه، شاهد تغییر معادلات قدیمی هستیم. این تحول، از منظر بسیاری از تحلیلگران، نشانهای از تغییر تدریجی در قواعد محاسبهی قدرت در خلیجفارس و غرب آسیاست. بر اساس روایتهای موجود، ایران بهدنبال مسابقه با آمریکا در انبار مهمات نیست، بلکه تلاش میکند نقاطی را هدف بگیرد که برای آمریکا و متحدانش گرانقیمتتر تمام شود. کویت، بحرین و اردن امروز به صحنهی آزمایش این معادله تبدیل شدهاند.
همپیمانان آمریکا و افزایش هزینههای همراهی
بر اساس گزارشهای منتشرشده در رسانههای ایرانی و برخی منابع منطقهای، در پاسخ به حملات اخیر به جنوب ایران، زیرساختهایی در کویت که روزگاری پشتیبان لجستیکی آمریکا بودند، با آسیبهایی روبهرو شدهاند. همچنین گزارشهایی دربارهی آتشسوزی گسترده در بحرین و هدفقرارگرفتن پایگاههای مشترک با آمریکا در اردن منتشر شده است. این رویدادها، صرفنظر از تأیید یا ردِ جزئیات، پیامی روشن برای کشورهای منطقه دارد: همپیمانی با طرفِ درگیر، هزینههایی را به همراه دارد که ممکن است از منافع آن فراتر رود.
از منظر این تحلیل، آمریکا و شرکای منطقهایاش امروز با سه چالش روبهرو هستند:
- نخست: هرگونه همراهی با حملات علیه ایران، خط قرمزهای تازهای در داخل کشورهای همسایه ایجاد میکند.
- دوم: کشورهایی که خود را خارج از درگیری میپنداشتند، ممکن است مستقیماً هزینههای وابستگی به استراتژی آمریکا را تجربه کنند.
- سوم: مناطق پشتجبههای که روزگاری امن فرض میشدند، امروز هدفپذیر شدهاند.
هدف راهبردی آمریکا از جنوب ایران
در پسزمینهی حملات به جنوب ایران، یک هدف راهبردی قرار دارد: گسستن کنترل ایران بر تنگهی هرمز؛ موضوعی که در نخستین پیام راهبردی رهبر معظم انقلاب نیز بهعنوان یک خطمشیِ کلیدی مورد تأکید قرار گرفت.
پنتاگون بهخوبی میداند که تا وقتی ایران اهرم کنترل بر این آبراه را در دست دارد، هرگونه فشار بر تهران، برای خود آمریکا و متحدانش غیرقابلتحمل خواهد بود. این، دقیقاً مصداق راهبرد «ضددسترسی و منطقهی ممنوع» (A2/AD) است که در ادبیات مطالعات امنیتی، بهعنوان ابزاری برای افزایش هزینههای حضورِ دشمن تعریف شده است.
اما دو عامل، محاسبات آمریکا را پیچیدهتر میکند:
- نخست: کنترل ایران بر تنگهی هرمز، یک شبکهی دفاعی چندلایه است که صرفاً به چند پایگاه ساحلی محدود نمیشود. این شبکه، متشکل از موشکهای دوربرد، شناورهای تندرو، مینهای هوشمند و اطلاعات لحظهای، بهگونهای طراحی شده که نمیتوان با یک ضربهی متمرکز آن را از کار انداخت. البته توانایی ایجاد اختلال پایدار در چنین محیطی، همواره به عوامل متعددی مانند واکنش طرف مقابل، سطح هماهنگی نیروها، شرایط سیاسی و توان تحمل هزینههای متقابل وابسته است.
- دوم: ایران در دهههای اخیر راهبرد «ترکیب تهدید آشکار و پنهان» را در پیش گرفته است. این راهبرد، شامل ابزارهای متنوعی از شناورهای انتحاری تا موشکهای ساحلبهدریا و از اعلام رسمی انسداد تا عملیاتهای غافلگیرانه است که محاسبهی هزینههای رویارویی را برای دشمن دشوار میسازد.
ماجرای اصفهان؛ نبرد روایتها و نمایشِ یکپارچگیِ دفاعی
یکی از پیچیدهترین نمونههای جنگ ترکیبی، ماجرای سرنگونی اف-۱۵ و عملیات بعدی در اصفهان است. این رویداد، فارغ از اختلاف روایتهای دو طرف، نمونهای از همزمانیِ عملیات نظامی، اطلاعاتی و رسانهای در یک میدان واحد محسوب میشود.
روایت رسمی ایران
بر اساس روایت رسمی منتشرشده از سوی مقامات ایرانی، در جریان درگیریهای هوایی، یک جنگندهی اف-۱۵ آمریکا با آتش پدافند ایران سرنگون شد. بهدنبال این حادثه، آمریکا عملیاتی را در منطقهی جنوب استان اصفهان آغاز کرد که رسانههای غربی آن را «عملیات نجات خلبان» نامیدند. در روایت ایرانی، این عملیات در چارچوب یک سناریوی پیچیدهتر و فریبآمیز ارزیابی میشود که با هوشیاریِ نیروهای مسلح، نقشبرآب شد.
به گفته منابع ایرانی، نیروهای مسلح در یک عملیاتِ هماهنگ، موفق شدند بخشی از تجهیزات هوایی و پشتیبانی دشمن را منهدم کنند؛ ادعایی که جزئیات آن همچنان محل اختلاف روایتهای دو طرف جنگ است. در ادامه، بر اساس همین روایت، پس از زمینگیر شدن عملیات دشمن، آمریکاییها با ورود جنگندههای ای-۱۰ برای حمله به مواضع ایرانی، زمان خریدند تا یک فروند سی-۱۳۰ سوم وارد منطقه شود و پس از تخلیه، تجهیزات برجایمانده را بمباران کردند تا آثار عملیات را پاکسازی کنند.
در این روایت همچنین اشاره شده است که در جریان این عملیات، جمعی از نیروهای مسلح جان خود را در راه دفاع از خاک کشور فدا کردند.
روایت رسانههای غربی
در سوی دیگر، رسانههای آمریکایی از جمله اکسیوس، فاکسنیوز و سیانان، مدعی شدهاند که عملیات نجات خلبان با موفقیت انجام شده است. با این حال، در گزارشهای منتشرشده از سوی این رسانهها، اشارهای به تلفات احتمالی آمریکا مطرح نشده است.
تحلیل راهبردی
فارغ از تأیید یا ردِ جزئیات، آنچه در این رویداد اهمیت راهبردی دارد، کارکرد و پیام آن در معادلات بازدارندگی است:
- روایت رسمی ایران، با تأکید بر هماهنگیِ همهی نیروها و انهدام تجهیزات متنوع دشمن، این پیام را ارسال میکند که سامانههای دفاعی کشور توانایی شناسایی و مقابله با هرگونه تحرک هوایی را دارند. این پیام، هزینهی ادراکیِ ورود به حریم ایران را افزایش میدهد.
- در روایت رسمی ایران، تلاشِ دشمن برای خرید زمان و سپس بمبارانِ تجهیزاتِ برجایمانده، بهعنوان نشانهای از ناکامی عملیات و تلاش برای پنهانسازیِ آثار آن تفسیر میشود.
- تأکید بر ایثارِ مشترکِ نیروهای مسلح ایران در کنار یکدیگر، تصویر یکپارچگیِ نیروهای مسلح را تقویت میکند.
قاعدهی جدید در خلیجفارس
در طراحی راهبرد دفاعی ایران، دو اصل اساسی مشاهده میشود: شفافیت در اهداف و ابهام در روشها. ایران نشان داده است که بازدارندگی مؤثر، نه در فاش کردن همهی برگهای بازی، که در ایجاد ابهامی است که دشمن را در محاسبهی هزینه-فایده دچار تردید کند. در شرایط عدمتقارن، ایجاد تردید در محاسبات دشمن، بهاندازهی قدرت ضربهزنی اهمیت دارد.
چهار اصل، این معمای راهبردی را شکل میدهند:
- وابستگی متقابل – خلیجفارس یک اکوسیستم بههمپیوسته است که هرگونه تنش در آن، همهی کشورهای منطقه را درگیر میکند.
- ابهام راهبردی – دانستنِ دقیقِ پاسخِ دشمن، بزرگترین برگ برنده برای مهاجم است. ایران با حفظ ابهام در روشهای پاسخدهی، محاسبهی دشمن را دشوار کرده است.
- عمق جغرافیایی – موقعیت ایران در کنار تنگهی هرمز، یک سرمایهی راهبردی است که با فناوریهای موجود قابلخنثیسازی نیست.
- تابآوری – پراکندگی قابلیتهای دفاعی در یک شبکهی گسترده، بقای سیستم را حتی در صورت وارد آمدن ضربات سنگین تضمین میکند.
معمای هوایی و بازدارندگی نامتقارن
یکی از پرتکرارترین گزارههای مطرحشده در تحلیلهای غربی، نبودِ جنگندههای پیشرفته در ایران و آسیبپذیریِ ناشی از آن است. اما این نگاه، ناشی از قیاسِ راهبردهای کلاسیک با معمای دفاعیِ امروز است. ایران در شرایط محدودیت دسترسی به تسلیحات پیشرفته، راهبردی مبتنی بر ترکیبِ پدافند هوایی، موشکهای دوربرد و پهپادها را در پیش گرفته است.
پدافند هوایی: شبکهای از سامانههای بومی و بهروزشده که با منطقِ «شکار در ارتفاع» و «انهدام پیش از تهاجم» طراحی شده است. بهجای رقابت در تعداد جنگنده، مسیر پرواز دشمن مسدود میشود.
موشکها و پهپادها: بخش اعظم قدرت ضربهزنی هوایی ایران بر موشکهای بالستیک، کروز و پهپادهای پیشرفته استوار است که امروز نهتنها در اختیار ایران، بلکه در اختیار متحدان منطقهای نیز قرار دارد.
هزینهی ورود: ترکیبِ رادارهای پراکنده، شکارچیهای موشکی، جنگال پیشرفته و تاکتیکهای ضدِدسترسی، ورودِ حتی پیشرفتهترین جنگندهها را با هزینهای بالا همراه میسازد.
هزینههای زنجیرهای اختلال در تنگهی هرمز
در هستهی راهبرد بازدارندگی ایران، یک اصلِ تعیینکننده وجود دارد: تنگهی هرمز، بخشی از معماری امنیتی و محاسبات راهبردی ایران است. هرگونه اختلال گسترده در امنیت این آبراه، پیامدهای زنجیرهای برای اقتصاد انرژی منطقه و جهان خواهد داشت.
معادلهی صادرات: اختلال در تردد نفتکشها، صادرات انرژی کشورهای حاشیهی خلیجفارس را با مخاطره مواجه میکند و قیمت نفت را از کنترل خارج میسازد.
معادلهی واردات: کشورهای منطقه به واردات مواد غذایی، دارو و کالاهای اساسی وابستهاند و اختلال در مسیرهای دریایی، تأمین این نیازها را دچار مشکل میکند.
قانون همسوختن: وابستگی متقابلِ کشورهای منطقه به امنیتِ پایدار، خود یک لایهی بازدارندهی قدرتمند ایجاد میکند.
آسیبپذیری پنهان راهبرد تحمیل هزینه
هر راهبردی، حتی قویترینها، نقاط ضعف خاص خود را دارد. راهبرد تحمیل هزینه نیز از این قاعده مستثنی نیست. موفقیت این راهبرد، وابسته به تابآوری داخلی است. اقتصادی که در برابر فشارهای طولانی آسیبپذیر باشد، ممکن است حتی در صورت ایجاد هزینه برای دشمن، خود نیز هزینههای سنگینی بپردازد.
بازدارندگی پایدار نیازمند ترکیبی از:
- قدرت نظامی (برای ایجاد هزینه برای دشمن)
- اقتصاد مقاوم (برای تحمل هزینههای خودی)
- دیپلماسی فعال (برای جلوگیری از انزوای راهبردی)
- انسجام اجتماعی (برای حفظ پشتیبانی داخلی)
هرچه تابآوری ایران بالاتر باشد، اهرم فشار او بر دشمن قویتر خواهد بود.
الزامات راهبردی
یکم: بازدارندگی چندلایه – قدرت اقتصادی، انسجام داخلی، دیپلماسی، فناوری و تابآوری زیرساختها، همه بخشی از یک منظومهی بازدارندهاند.
دوم: کاهش نقاط آسیبپذیر – حفاظت از زیرساختهای حیاتی و کاهش وابستگیهای حساس، ستون فقرات تابآوری ملی است.
سوم: دیپلماسی جغرافیایی – تبدیل مزیت جغرافیایی به فرصتِ همکاری منطقهای، میتواند از شکلگیری ائتلافهای ضدایرانی جلوگیری کند.
چهارم: جلوگیری از انزوای راهبردی – شبکهی روابط بینالمللی و توان اقتصادی، بخشی از قدرت ملی هستند.
پنجم: مدیریت آستانههای بحران – حفظ خطوط ارتباطی و شناخت دقیقِ محاسبات طرف مقابل، از خطر محاسبهی اشتباه میکاهد.
در نهایت از منظر این تحلیل، آنچه ایران در ماههای اخیر نشان داده، تلاشی برای تغییر قواعد محاسبهی قدرت در منطقه است. این، یعنی تغییر در معادلهی هزینه-فایدهای که دشمن با آن تصمیمگیری میکند.
در صورت صحت این ارزیابی، برنامهریزان آمریکایی ناگزیر خواهند بود که مدیریت ایران بر تنگهی هرمز را نه یک نقطهضعفِ موقت، که یک واقعیتِ پایدار در محاسبات راهبردی خود در نظر بگیرند. حملات متمرکز، صرفاً آستانهی تحمل تهران را کاهش میدهند و پاسخهای نامتقارن را به صحنه میآورند.
قاعدهی جدید در خلیجفارس این است: هرکسی که بخواهد ارادهی ایران را در این آبراه بشکند، باید هزینهای بپردازد که از هر منفعتی برایش بیشتر است. ایران، تنگهی هرمز را بخشی از عمق راهبردی و امنیت ملی خود میداند. در شرایط اضطرار، گزینههای ایران بهگونهای طراحی شده که هزینههای اختلال گسترده، به سرعت به کل منطقه تسری پیدا کند.
با این حال، میزان موفقیت هر راهبرد بازدارندگی، در نهایت نه با ادعاهای طرفین، بلکه با نحوهی اثرگذاری آن بر محاسبات تصمیمگیران و جلوگیری از تشدید درگیریها سنجیده میشود. از منظر این تحلیل، در صورت تداوم این الگو، میتوان استدلال کرد که ایران در پی تغییر معادلات هزینه-فایده در محیط امنیتی منطقه است. این، همان تحمیل هزینهای است که در ابتدای مقاله از آن سخن گفتیم؛ راهبردی که در آن، «قدرتِ باقیماندن» بر «قدرت ضربهزدن» برتری مییابد و جنگ، از یک گزینهی نظامی، به یک محاسبهی هزینه-فایدهی بینتیجه تبدیل میشود.
منابع برای ارجاع بیشتر:
· Schelling, T. C. (1960). The Strategy of Conflict. Cambridge, MA: Harvard University Press.
· Schelling, T. C. (1966). Arms and Influence. New Haven: Yale University Press.
· Freedman, L. (2004). Deterrence. Cambridge: Polity Press.
· Freedman, L. (2013). Strategy: A History. Oxford: Oxford University Press.
· Krepinevich, A. F. (1994). The Military-Technical Revolution: A Preliminary Assessment. Washington, D.C.: CSBA.
· Gray, C. S. (1999). Modern Strategy. Oxford: Oxford University Press.
· Tangredi, S. J. (2013). Anti-Access Warfare: Countering A2/AD Strategies. Annapolis: Naval Institute Press.




