
عبدالرضا داوری
در نگاه نخست، عادل فردوسیپور یک مجری ورزشی است؛ چهرهای که سالها با برنامه «۹۰» فوتبال را برای میلیونها ایرانی روایت کرده است. اما تقلیل او به یک گزارشگر فوتبال، نادیده گرفتن بخش مهمی از واقعیت اجتماعی اوست. پدیده عادل فردوسیپور بیش از آنکه درباره یک فرد باشد، درباره یک رابطه اجتماعی میان جامعه، رسانه و قدرت است؛ رابطهای که در آن یک چهره رسانهای میتواند از نقش حرفهای خود عبور کند و به حامل معنا، خاطره و اعتماد جمعی تبدیل شود.
ابعاد پدیده عادل فردوسی پور را میتوان با اعداد نیز مشاهده کرد. برنامه «۹۰» در سالهای فعالیت خود یکی از پرمخاطبترین برنامههای تلویزیونی ایران بوده است. بر اساس نظرسنجیهای انجامشده، حدود ۵۱ درصد افراد بالای ۱۸ سال کشور اعلام کردهاند که این برنامه را دنبال میکردهاند؛ یعنی تجربه مواجهه با «۹۰» برای حدود نیمی از جمعیت بزرگسال ایران وجود داشته است. این میزان نفوذ به معنای ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم دهها میلیون نفر با یک برنامه تلویزیونی است.
البته این عدد به معنای آن نیست که نیمی از ایرانیان هوادار شخص عادل فردوسیپور هستند. میان «مخاطب یک برنامه» و «هوادار یک چهره» تفاوت وجود دارد. اما همین گستره مخاطب نشان میدهد که فردوسی پور در یک دوره طولانی، یکی از بزرگترین نقاط تماس میان رسانه رسمی و جامعه ایرانی بوده است.
در جامعهشناسی، همه افراد مشهور الزاماً دارای «سرمایه نمادین» نیستند. شهرت میتواند محصول دیدهشدن باشد، اما سرمایه نمادین زمانی شکل میگیرد که جامعه به یک فرد، فراتر از تخصص رسمیاش، معنایی اجتماعی نسبت دهد. عادل فردوسیپور برای بخش قابلتوجهی از جامعه ایرانی صرفاً گزارشگر مسابقه فوتبال نیست؛ او نماینده یک شیوه خاص از روایت است: روایت پرسشگر، کارشناسانه، گفتوگومحور و تا حدی مستقل.
تداوم این سرمایه اجتماعی پس از تلویزیون نیز قابل مشاهده است. رسانه «فوتبال ۳۶۰» که با نام عادل فردوسیپور فعالیت میکند، توانسته است جامعه مخاطب قابل توجهی ایجاد کند. صفحه اینستاگرام این مجموعه حدود ۴ میلیون و ۷۸۰ هزار دنبالکننده دارد؛ رقمی که آن را در زمره بزرگترین صفحات رسانهای ورزشی فارسیزبان قرار میدهد. کانال تلگرامی فوتبال ۳۶۰ نیز بیش از ۴۷۰ هزار عضو دارد و محتوای آن به صورت مستمر هزاران بازدید دریافت میکند.
در بخش وب نیز اگرچه آمار ابزارهای تحلیل ترافیک متفاوت است، اما برآوردها نشان میدهد سایت فوتبال ۳۶۰ در بازههای مختلف بین صدها هزار تا بیش از یک میلیون بازدید ماهانه داشته است. این ارقام نشان میدهد که سرمایه نمادین عادل فردوسیپور پس از پایان حضور تلویزیونی او از بین نرفته، بلکه به فضای رسانههای دیجیتال منتقل شده است.
به همین دلیل، مسئله عادل فردوسیپور برای بخشی از جامعه، مسئله حذف یک برنامه تلویزیونی یا تغییر یک مجری نیست. آنچه اهمیت پیدا میکند، احساس از دست رفتن یک «سبک ارتباطی» است؛ سبکی که در آن مخاطب احساس میکند رسانه فقط انتقالدهنده پیام نیست، بلکه فضایی برای پرسش، نقد و گفتوگو نیز هست.
برنامه «۹۰» نمونهای از پدیدهای است که در جامعهشناسی رسانه از آن به عنوان شکلگیری یک «فضای عمومی» یاد میشود؛ فضایی که در آن مسائل حوزه عمومی، حتی در قالب فوتبال، به بحث گذاشته میشوند. این برنامه برای بسیاری از مخاطبان خود فقط تحلیل مسابقه نبود؛ محلی بود که در آن مدیر، مربی، بازیکن و ساختارهای تصمیمگیری ورزشی میتوانستند مورد پرسش قرار گیرند.
قدرت اجتماعی عادل فردوسیپور دقیقاً از همین نقطه شکل میگیرد: او اعتماد را نه صرفاً از طریق دانش فوتبالی، بلکه از طریق نوع رابطهای که با مخاطب ایجاد کرده، به دست آورده است. در جامعهشناسی، اعتماد یکی از مهمترین منابع انسجام اجتماعی است. هرگاه جامعه احساس کند فرد یا نهادی زبان تجربه زیسته او را بهتر بازنمایی میکند، بخشی از اعتماد خود را به آن منتقل میکند.
از این منظر، مناقشه درباره عادل فردوسیپور را میتوان بخشی از یک مناقشه بزرگتر دانست: مناقشه میان «رسانه رسمی» و «سرمایه اجتماعی». رسانهها فقط با ابزار فنی و بودجه سازمانی قدرت نمیگیرند؛ آنها با اعتماد مخاطب قدرت میگیرند. گاهی یک فرد رسانهای میتواند در طول سالها سرمایهای از اعتماد عمومی ایجاد کند که از سرمایه سازمانی یک رسانه نیز فراتر رود.
البته این تحلیل به معنای قرار دادن عادل فردوسیپور فراتر از نقد نیست. هیچ شخصیت رسانهای مصون از ارزیابی حرفهای نیست و محبوبیت اجتماعی نمیتواند جایگزین استانداردهای حرفهای شود. جامعه سالم هم به چهرههای مورد اعتماد نیاز دارد و هم به نهادهایی که بر اساس قواعد روشن، پاسخگو و حرفهای عمل کنند.
اما پرسش جامعهشناختی اصلی همچنان باقی است: چرا برخی چهرههای رسانهای به چنین جایگاهی میرسند؟ چرا یک مجری فوتبال میتواند برای بخشی از جامعه، فراتر از نقش شغلی خود معنا پیدا کند؟
پاسخ در این واقعیت نهفته است که جامعه فقط محتوا مصرف نمیکند؛ بلکه به دنبال معنا، اعتماد و نمایندگی تجربه خود است. عادل فردوسیپور برای بخشی از جامعه، نماینده یک تجربه رسانهای خاص است؛ تجربهای که در آن مخاطب احساس میکند دیده میشود، پرسشهایش شنیده میشود و روایت رسمی تنها روایت موجود نیست.
بنابراین، مسئله اصلی «عادل فردوسیپور» نیست؛ مسئله معنایی است که جامعه به او داده است. او تبدیل به نمادی از یک پرسش بزرگتر شده است: در عصر کاهش اعتماد نهادی، سرمایه اجتماعی چگونه شکل میگیرد و چرا گاهی از دست رفتن یک چهره رسانهای، واکنشی فراتر از یک تغییر مدیریتی ایجاد میکند؟
از این منظر، پدیده عادل فردوسیپور را باید نه فقط در زمین فوتبال، بلکه در میدان جامعهشناسی رسانه مطالعه کرد؛ جایی که اعتماد، هویت جمعی، خاطره اجتماعی و رابطه مردم با نهادهای رسمی به یکدیگر گره میخورند.




