سیاست

فلسفه به مثابه شیوۀ زندگی به روایت فارابی و ناصرخسرو

از نظر فیلسوفان سنت اسلامی، فلسفه صرفاً دانشی مستقل و خودبسنده نیست که دغدغۀ آن تولید معرفت عقلانی باشد؛ فلسفه، بیش و پیش از هر چیز، شیوه‌ای از زیستن است که غایت آن دگرگون ساختن انسان است. فارابی در رساله «تحصیل السعادة»، این تلقی از فلسفه را به موجزترین صورت بیان کرده است. او می‌نویسد:

اما فلسفۀ ناقص: فیلسوف قلابی، یاوه‌گو یا دروغین کسی است که بی‌آنکه آمادگی لازم را داشته باشد، به فراگیری علوم نظری روی می‌آورد. زیرا کسی که در پی تحقیق و جست‌وجوست، باید به‌طور ذاتی آمادگی فراگیری علوم نظری را داشته باشد؛ یعنی واجد همان شرایطی باشد که افلاطون در «جمهوری» مقرر کرده است: باید در دریافت و فهم آنچه اساسی و بنیادین است، از توانایی بالایی برخوردار باشد…؛ باید به اقتضای سرشت خود از خواهش‌های نفسانی، مال و ثروت و امثال آن روی‌گردان باشد؛ بلندهمت باشد و از آنچه در میان مردم ناپسند و شرم‌آور است دوری کند. باید پرهیزگار باشد، به نیکی و عدالت به‌آسانی گردن نهد و در برابر شر و بی‌عدالتی سرسختانه ایستادگی کند؛ و در پایبندی به حق، اراده‌ای استوار داشته باشد[1].

پرورش خویشتن، نخستین و اساسی‌ترین کار «فلسفۀ راستین» است و زمینه را برای کوشش‌های فکری در جست‌وجوی نظری فراهم می‌سازد. پرورش خویشتن، فیلسوف را قادر می‌سازد در برابر هدف‌ها و عواملی که او را از مسائل اندیشه و عمل منحرف می‌کنند ایستادگی کند؛ و انسان فاضل ــ آن‌که خویشتن را پرورده است ــ در «فهم و تصور آنچه اساسی است» ممتاز خواهد بود[2]. بر اساس این تلقی، فلسفه پیوندی نزدیک با دین، به‌ویژه اسلام، پیدا می‌کند؛ زیرا در اسلام بر اعمال زاهدانه‌ای که انسان را دگرگون می‌کنند و حکمتی که از چنین زیستی حاصل می‌شود، تأکید شده است[3].

رویکرد ناصرخسرو به فلسفه مبتنی بر همان تلقی‌ از فلسفه است که در آثار فارابی نیز دیده می‌شود. تأکید او بر اینکه معرفت، مستلزم عمل به اعمالی است که شریعت اسلامی برای تحول انسان مقرر کرده است، گواه همین امر است. او در «گشایش و رهایش» می‌نویسد: «و چون مردم به کار بستن شریعت بکوشد علم تأویل مر او را به حاصل شود و او مر کثیف را لطیف گردانیده باشد و هر دو آلت را که بدو داده‌اند از تن و جان کار بسته باشد و مانند شده مر نفس کل را[4].»

انسان با دستیابی به معرفت یا اشراق فلسفی به نفس کل شبیه می‌شود؛ و چنان‌که در بخشی از «تحصیل السعادة» فارابی دیدیم، رسیدن به این مرتبه مستلزم پرورش فضیلت از طریق عمل است. تقریر ناصرخسرو از این دیدگاه، در گرو پذیرفتن الزامات شریعت است. از نظر او، عمل به شریعت بدن را به انضباط درمی‌آورد و برای کمال و فضیلت انسان، که از تن و جان ترکیب یافته است، ضروری است[5]. احکام و محدودیت‌های گوناگون شریعت به انسان امکان می‌دهد از فرو رفتن در ارضای امیال و خواهش‌های نفسانی، یعنی خواسته‌هایی که با بدن پیوند دارند، پرهیز کند. پرهیز از افراط در ارضای امیال و شهوات جسمانی، به انسان امکان می‌دهد این امیال را مهار کند و از این راه به امور مربوط به جان بپردازد. به بیان دقیق‌تر، مهار امیال و خواهش‌های نفسانی برای رسیدن به فضیلت و اشراق ضروری است، اما به‌تنهایی کافی نیست. پس از دستیابی به این تسلط، انسان باید با پرداختن بیشتر به تأویل، به پرورش جان خود بپردازد.

تأویل، به معنای بازگشت به آغاز (اول) است؛ و از نظر ناصرخسرو، این آغاز همان معرفتی است که نفس کل از آن برخوردار است. مقصود ناصرخسرو از «معرفت» در اینجا، صرفاً شناخت ظواهر نیست. چنین شناختی معرفت نخستین به شمار نمی‌آید. تأویل از ظواهر آغاز می‌کند و به مبدأ بازمی‌گردد. غایت آن، پرورش خویشتن و فراتر رفتن از اشتغال نفس حیوانی به اندام‌های بدن است، تا انسان بتواند معرفت لطیفی را دریابد که در حوزۀ نفس کل قرار دارد. کربن در مقالۀ «ناصرخسرو و اسماعیلی‌گری ایرانی»، پرورش جان را «ولادت روحانی» می‌نامد[6]، اما به اهمیت فلسفی آن توجه نمی‌کند: «[این ولادت] رویدادی درونی است که با رستگاری صرفاً فلسفی تفاوت دارد[7].»

بدین‌ترتیب، آنچه فارابی در قالب فلسفه‌ مدنی و ناصرخسرو در چارچوب باطن‌گرایی اسماعیلی پی می‌گیرند، وجوه مشترک عمیقی دارد؛ وجوهی که بر ضرورت همراهی نظر و عمل برای دستیابی به «انسان فاضل» تأکید می‌ورزد. اگرچه ناصرخسرو این مسیر را در گرو تأویل و التزام به شریعت خاص اسماعیلی می‌بیند، اما هر دو اندیشمند، فلسفه را از انزوا بیرون می‌آورند و آن را به نیرویی برای دگرگونی وجودی انسان تبدیل می‌کنند؛ دغدغه‌ای که در روزگار ما، که دچار گرفتگی‌های نظری و بحران‌های معنوی هستیم، همچنان تازگی و کارآمدی خود را حفظ کرده است.

 

پی‌نوشت: این یادداشت برگرفته از مقالۀ محمدآزادپور با عنوان «ناصرخسرو: خیال، نبوت و بوطیقای اشراق» است که در مجموعۀ مرواریدهای پارس: شعر فلسفی ناصرخسرو به چاپ رسیده است.

منابع

[1] -Abū Naṣr al-Fārābī, ‘The Attainment of Happiness’, in Ralph Lerner and Muhsin Mahdi (eds.), Medieval Political Philosophy: A Sourcebook (Ithaca, NY, 1961), p. 80.

[2] – ibid.

[3] – در این باره بنگرید به کتاب سید حسین نصر که در آن به تقدم عمل در سنت اسلامی پرداخته شده است:

Islam: Religion, History, and Civilization (San Francisco, 2003), p. 76.

 

-[4]  Nāṣir-i Khusraw, Knowledge and Liberation, English tr. Faquir M. Hunzai of Gushāyish wa Rahāyish (London, 1998), p. 103.

[5] – ناصرخسرو بر ضرورت جمع میان عمل به شریعت و تأویل تأکید فراوان دارد. این تأکید احتمالاً پاسخی است به نگرانی‌ای که در آيۀ هفتم سورۀ نساء در قرآن مطرح شده است: «اوست كه اين كتاب را بر تو نازل كرد. بعضى از آيه‌ها محكماتند، اين آيه‌ها ام‌الكتابند، و بعضى آيه‌ها متشابهاتند. امّا آنها كه در دلشان ميل به باطل است، به سبب فتنه‌جويى و ميل به تأويل از متشابهات پيروى مى‌كنند، در حالى كه تأويل آن را جز خداى نمى‌داند. و آنان كه قدم در دانش استوار كرده‌اند مى‌گويند: ما بدان ايمان آورديم، همه از جانب پروردگار ماست. و جز خردمندان پند نمى‌گيرند.

 

[6]– Henry Corbin, ‘Nāṣir-i Khusrau and Iranian Ismā‘īlism’, in The Cambridge History of Iran, vol. 4: The Period from the Arab Invasion to the Saljūqs, ed. R. N. Frye (Cambridge, 1975), p. 540.

[7]– ibid.

سعید مزروعیان

دبیر بخش فرهنگ؛ دکترای ادبیات فارسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا