
رضا رضائی
محاصره دریایی آمریکا، توقف تجارت و مبادلات مالی امارات با ایران و تحولات اخیر، جنگ را وارد مرحلهای کرده که در آن اقتصاد، مسیرهای تجارت و توان ادامه فعالیت کشور به اندازه قدرت نظامی اهمیت دارند.
موضوع هرمز را نباید صرفاً بهعنوان یک مشکل برای ایران دید. هرمز برای ایران یک ابزار است. مسئله مهمتر این است که اگر مسیرهای دریایی و مالی ایران تحت فشار قرار گرفتند، تهران چه تعداد مسیر جایگزین در اختیار دارد.
تجربه امارات؛ همه سیبها در یک سبد نباشد
امارات طی سالها فقط یک شریک تجاری نبود؛ یک هاب مالی، وارداتی و لجستیکی برای ایران بود. بستهشدن این کانال نشان داد وابستگی بیش از حد به یک مرکز تجاری، حتی اگر بسیار مهم باشد، یک آسیبپذیری راهبردی است.
بنابراین تجربه امارات باید یک درس روشن داشته باشد:
تمام سیبها را در یک سبد قرار ندهید.
ایران نباید به دنبال «دبی دوم» باشد؛ باید شبکهای از مسیرهای جایگزین بسازد.
چین؛ از مشتری نفت به شریک راهبردی
چین مهمترین شریک اقتصادی ایران در شرایط تحریم است، اما نباید رابطه دو کشور صرفاً به «نفت در برابر کالا» محدود شود.
قالیباف نیز در اتاق بازرگانی ایران بر ضرورت تبدیلشدن ایران به شریک راهبردی چین، نه مشتری مصرفکننده تأکید کرده بود.
معنای عملی این دیدگاه، توسعه همزمان انرژی، ترانزیت، زیرساخت، سرمایهگذاری، فناوری و تجارت منطقهای است.
چین احتمالاً حاضر نیست برای ایران وارد جنگ با آمریکا شود؛ اما اگر ایران بتواند بخشی از تجارت خود را به یک شبکه پایدار زمینی و دریایی تبدیل کند، ریسک همکاری برای چین نیز کاهش پیدا میکند.
افغانستان؛ حلقهای که نباید نادیده گرفته شود
یکی از گزینههای مهم، توسعه مسیر ایران–افغانستان–آسیای مرکزی–چین است.
افغانستان با چین مرز مستقیم دارد، هرچند این مرز کوتاه و بسیار دشوار و کوهستانی است و در حال حاضر به معنای وجود یک کریدور تجاری آماده و پرظرفیت نیست.
بنابراین نباید رؤیای یک بزرگراه مستقیم ایران–چین را مطرح کرد. راه واقعبینانه، ساخت مرحلهای یک شبکه جادهای است.
در مرحله نخست، جاده باید بر راهآهن اولویت داشته باشد؛ زیرا سریعتر، کمهزینهتر و انعطافپذیرتر است. پس از شکلگیری تجارت، میتوان بهتدریج راهآهن را به شبکه اضافه کرد.
هدف دو ساله نیز میتواند ایجاد بخشهای عملیاتی شبکه، پایانههای مرزی، مراکز لجستیکی و توافقهای ترانزیتی باشد، نه ساخت یک کریدور کامل در تمام مسیر.
نفت در برابر زیرساخت؛ یک مدل متفاوت
ایران برای ایجاد چنین شبکهای الزاماً نباید تمام هزینه را نقدی پرداخت کند.
میتوان کنسرسیومهای مشترک ایران، افغانستان و چین ایجاد کرد و انرژی ایران را به بخشی از سرمایه زیرساختی تبدیل کرد.
برای نمونه:
نفت و فرآورده ایران + فناوری و پیمانکاری ایرانی + نیروی انسانی افغانستان + سرمایه چینی + منابع معدنی افغانستان = زیرساخت و تجارت پایدار
در این مدل، ایران میتواند بخشی از نیاز افغانستان به سوخت و دیزل را از مرز زمینی تأمین کند و در مقابل، بخشی از ارزش این مبادلات در پروژههای زیرساختی سرمایهگذاری شود.
همچنین میتوان درباره مشارکت بلندمدت در پروژههای معدنی افغانستان، از جمله سنگآهن، کرومیت و سایر ذخایر معدنی، قراردادهای شفاف اقتصادی ایجاد کرد.
البته هدف نباید «تصاحب معدن» باشد؛ بلکه سرمایهگذاری مشترک، ایجاد اشتغال، انتقال فناوری و مشارکت اقتصادی افغانستان باید محور قراردادها باشد.
در این صورت نفت به جای آنکه فقط صرف خرید کالا شود:
نفت ⇐ زیرساخت ⇐ ترانزیت ⇐ درآمد مستمر
تبدیل خواهد شد.
چرا افغانستان برای چین مهم است؟
اگر این شبکه توسعه پیدا کند، ایران دیگر فقط فروشنده نفت به چین نخواهد بود.
ایران میتواند بخشی از شبکه زمینی تجارت چین به آسیای مرکزی و غرب آسیا شود.
به جای اینکه ایران فقط بگوید:
«نفت ما را بخرید»
میتواند بگوید:
«بیایید در ساخت یک شبکه تجاری ایران–افغانستان–آسیای مرکزی–چین شریک شویم.»
این دقیقاً معنای عملیتر شراکت راهبردی است.
دیپلماسی اقتصادی؛ نقش سفارتخانهها
اجرای این طرح فقط وظیفه وزارت راه یا وزارت خارجه نیست.
سفارتخانههای ایران در افغانستان، چین، پاکستان، عمان، ترکیه، عراق و کشورهای آسیای مرکزی باید به بازوی فعال دیپلماسی اقتصادی تبدیل شوند.
وظیفه آنها باید شناسایی سرمایهگذار، رفع موانع گمرکی، مذاکره درباره مسیرهای ترانزیتی، شناسایی شرکتهای محلی، ایجاد کنسرسیومها و پیگیری اجرای پروژهها باشد.
سفیر نباید فقط نماینده سیاسی ایران باشد؛ باید مدیر دیپلماسی اقتصادی کشور در آن بازار نیز باشد.
شبکه جایگزین ایران
ایران میتواند به جای وابستگی به یک مسیر، مجموعهای از مسیرها را فعال کند:
- چین: نفت، کالا، سرمایه و فناوری
- افغانستان: مسیر زمینی شرق و اتصال بالقوه به چین
- آسیای مرکزی: بازار و مسیر ترانزیتی
- عمان: دریای عمان و دیپلماسی
- پاکستان: دسترسی به دریای عرب
- ترکیه: مسیر زمینی به اروپا
- عراق: تجارت مرزی
- روسیه و خزر: مسیر شمالی
- جاسک: کاهش بخشی از وابستگی نفتی به هرمز
- چابهار: اتصال اقیانوسی به شرق
هیچکدام به تنهایی جایگزین دبی نیستند.
اما مجموع آنها میتواند اثر بستهشدن دبی را کاهش دهد.
محاصره فقط کشتی نیست
آمریکا میتواند چهار حلقه را همزمان تحت فشار قرار دهد:
کشتی ⇐ بیمه ⇐ بانک ⇐ خریدار
بنابراین ساخت جاده یا بندر بهتنهایی کافی نیست.
ایران باید همزمان بتواند:
صادر کند، پول دریافت کند و کالا وارد کند.
شبکه جایگزین باید مالی، تجاری و لجستیکی باشد.
عراقچی، ترامپ و یک واقعیت مهم
اظهارات اخیر عباس عراقچی درباره اینکه فشار آمریکا نتوانسته ایران را وادار به پذیرش شروط واشنگتن کند، در کنار مواضع ترامپ درباره مذاکره، نشان میدهد که میدان نظامی و میدان دیپلماسی از یکدیگر جدا نیستند.
توان اقتصادی برای ادامه فشار یا مقاومت، مستقیماً بر قدرت مذاکره اثر میگذارد.
همین موضوع درباره تحولات ناتو نیز اهمیت دارد. هرچه ساختار امنیتی اروپا و روابط آمریکا با متحدانش دستخوش تغییر شود، کشورهای اروپایی ناچار خواهند بود درباره انرژی، تجارت و مسیرهای جایگزین بیشتر فکر کنند.
ایران باید از این تغییرات، نه برای انتظار کمک دیگران، بلکه برای افزایش ارزش ژئوپلیتیکی موقعیت خود استفاده کند.
جمعبندی؛ ایران به «راه فرار» نیاز ندارد، به «شبکه» نیاز دارد
درس امارات روشن است:
یک مرکز تجاری، یک بندر، یک مشتری یا یک شریک نباید بتواند با قطع ارتباط، بخش بزرگی از اقتصاد ایران را مختل کند.
چین باید از مشتری نفت به شریک راهبردی تبدیل شود.
افغانستان میتواند بخشی از پل زمینی ایران به آسیای مرکزی و چین باشد.
نفت میتواند بخشی از سرمایه ایجاد زیرساخت شود.
کنسرسیومهای مشترک میتوانند در بازهای کوتاه، پروژههای جادهای و لجستیکی را آغاز کنند.
و سفارتخانههای ایران باید این شبکه را در سطح اقتصادی و دیپلماتیک پیگیری کنند.
هدف، جایگزینکردن یک مسیر با مسیر دیگر نیست؛ هدف، ساختن دهها مسیر است.
چون در نهایت، محاصره زمانی موفق است که با بستن یک یا چند گلوگاه، بتوان اقتصاد یک کشور را متوقف کرد.
و راه مقابله با آن، نه وابستگی به یک مسیر جدید، بلکه ساختن شبکهای است که:
با بستهشدن یک مسیر، مسیرهای دیگر همچنان باز بمانند.
ایران نباید فقط محاصره را تحمل کند؛ باید آن را با شبکهسازی کماثر کند.




