ایرانسیاست

از قدرت میدان تا هژمونی منطقه‌ای ایران

چگونه ایران می‌تواند قدرت برآمده از میدان را به نفوذ پایدار در نظم آینده منطقه و جهان تبدیل کند؟

۲۴ شهریور ۱۴۰۵

جنگ هنوز تمام نشده است؛ اما هم‌زمان با ادامه درگیری، نبرد مهم‌تری نیز در حال شکل‌گیری است: نبرد بر سر اینکه پس از این بحران، معادله قدرت و نظم منطقه چگونه شکل خواهد گرفت.

رضا رضائی – برای ایران، مسئله فقط پایان جنگ و عبور از خسارت‌های آن نیست. پرسش بزرگ‌تر این است که آیا می‌توان قدرتی را که در میدان نظامی، ژئوپلیتیک و انرژی به دست آمده، به قدرت سیاسی، اقتصادی و نظم‌ساز تبدیل کرد یا نه.

اگر چنین اتفاقی رخ دهد، جنگ صرفاً یک دوره پرهزینه در تاریخ ایران نخواهد بود؛ می‌تواند نقطه عطفی در ارتقای جایگاه ایران در معادلات منطقه‌ای و جهانی باشد.

اما این اتفاق خودبه‌خود رخ نمی‌دهد.

قدرت میدان، زمانی به قدرت تاریخی تبدیل می‌شود که بتواند بر قواعد پس از جنگ اثر بگذارد.

گفتمانی که جنگ را در قاب بزرگ‌تری می‌دید

این نگاه از امروز آغاز نشده است.

رهبر شهید جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته بارها تحولات منطقه و جهان را در چارچوبی فراتر از حوادث روزمره تحلیل کرده بود؛ از ضرورت تقویت قدرت ملی و استقلال سیاسی تا تغییر آرایش قدرت در جهان.

در همین چارچوب، خلیج فارس نیز صرفاً یک مسئله جغرافیایی یا نظامی نبود.

او در سال ۱۳۷۸ بر این دیدگاه تأکید کرده بود که خلیج فارس باید به وسیله کشورهای متعلق به این جغرافیا اداره شود.

سال‌ها بعد نیز بر ضرورت همکاری کشورهای منطقه برای تأمین امنیت خلیج فارس و کاهش نقش قدرت‌های خارجی تأکید شد.

بنابراین ایده «امنیت منطقه توسط کشورهای منطقه» یک گزاره تازه و محصول جنگ امروز نیست؛ یک خط راهبردی چنددهه‌ای است.

امروز جنگ این دیدگاه را از سطح نظری به یک آزمون واقعی تبدیل کرده است.

سؤال دیگر فقط این نیست که ایران قدرت دارد یا نه.

سؤال این است که آیا ایران می‌تواند این قدرت را به معماری یک موقعیت جدید تبدیل کند؟

خلیج فارس؛ از نفوذ قدرت‌های خارجی تا معماری امنیت منطقه‌ای

یکی از مهم‌ترین مسائل راهبردی خلیج فارس، وابستگی امنیتی کشورهای منطقه به قدرت‌های فرامنطقه‌ای است.

کشورهای ساحلی خلیج فارس می‌توانند با قدرت‌های بزرگ جهان رابطه داشته باشند؛ اما یک واقعیت ژئوپلیتیک تغییر نمی‌کند:

هیچ قدرت خارجی نمی‌تواند جای جغرافیای منطقه را بگیرد.

امنیت خلیج فارس، امنیت انرژی، تجارت دریایی و آینده تنگه هرمز، در نهایت به کشورهایی مربوط است که در همین جغرافیا زندگی می‌کنند.

از این منظر، پیشنهاد راهبردی ایران نباید صرفاً «خروج قدرت‌های خارجی» باشد.

پیام بزرگ‌تر باید این باشد:

امنیت خلیج فارس باید توسط کشورهای خلیج فارس ساخته شود.

اما برای تحقق این ایده، ایران باید از مرحله طرح یک اصل سیاسی عبور کند و یک معماری عملی ارائه دهد.

اینجا نقطه آغاز قدرت نظم‌ساز است.

هرمز؛ یک آبراه نیست، یک موقعیت راهبردی است

تنگه هرمز را نباید فقط با دوگانه «باز یا بسته» تحلیل کرد.

وضعیت کنونی نشان می‌دهد که عبور و مرور در این آبراه به وضعیت عادی بازنگشته و حتی گفت‌وگوهای مربوط به ترتیبات موقت مدیریت آن نیز هنوز به توافق نهایی نرسیده است. ایران و عمان در مردادماه درباره مختصات یک مسیر کشتیرانی به تفاهم رسیدند، اما این تفاهم به‌تنهایی به معنای بازگشایی کامل هرمز یا تضمین امنیت آبراه نبود. (Reuters)

این نکته از نظر راهبردی بسیار مهم است.

زیرا مسئله اصلی دیگر فقط «باز یا بسته بودن هرمز» نیست.

مسئله این است:

چه کسی در شکل‌دهی به قواعد عبور، امنیت و مدیریت این آبراه نقش تعیین‌کننده دارد؟

هرمز از یک آبراه به یک سرمایه ژئوپلیتیک تبدیل شده است.

و هر کشوری که بتواند در شکل‌دهی به قواعد پیرامون این سرمایه نقش تعیین‌کننده داشته باشد، در معادلات انرژی، تجارت و امنیت منطقه نیز وزن بیشتری پیدا خواهد کرد.

تفاهم ایران و عمان؛ آغاز آزمون یک معماری جدید

ایران و عمان در ۵ اوت ۲۰۲۶ / ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ درباره مختصات یک مسیر کشتیرانی در هرمز به تفاهم رسیدند. رویترز گزارش داد که مقام ایرانی تأکید کرده بود این تفاهم به‌خودی‌خود امنیت آبراه را تضمین نمی‌کند. (Reuters)

اهمیت این تفاهم فقط در مسیر دریایی نیست.

اهمیت اصلی آن در این است که موضوع هرمز را از سطح یک تقابل صرفاً نظامی به سطح طراحی قواعد نزدیک کرده است.

این همان جایی است که «قدرت نظم‌ساز» معنا پیدا می‌کند.

قدرت نظم‌ساز یعنی کشوری نه‌تنها بتواند قواعد موجود را تغییر دهد، بلکه بتواند قواعد جدیدی را پیشنهاد کند که دیگران نیز ناچار شوند درباره آن مذاکره کنند.

ایران در هرمز به آزمودن این مرحله نزدیک شده است؛ اما نتیجه نهایی به پذیرش و مشارکت کشورهای ساحلی وابسته است.

صلاله؛ آزمون پذیرش منطقه‌ای

قرار بود نشست ایران و کشورهای ساحلی خلیج فارس در صلاله عمان برگزار شود تا درباره ترتیبات هرمز گفت‌وگو شود.

این نشست در ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶ / ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ به تعویق افتاد. وزیر خارجه عمان اعلام کرد نشست برای کمک به رسیدن به اجماع منطقه‌ای به تعویق افتاده است؛ گزارش‌های بعدی نیز از ادامه تلاش تهران برای دستیابی به یک چارچوب مورد حمایت منطقه‌ای حکایت داشتند. (Reuters)

این اتفاق را نباید صرفاً یک شکست دیپلماتیک دید.

اتفاقاً اهمیت آن در آشکار کردن مسئله اصلی قدرت ایران است:

ایران توانسته موضوع هرمز را از سطح یک مسئله صرفاً نظامی به موضوعی با ابعاد منطقه‌ای ارتقا دهد؛ اما تبدیل آن به یک چارچوب منطقه‌ای پایدار، هنوز نیازمند جلب مشارکت سایر کشورهای ساحلی است.

این همان تفاوت میان «قدرت» و «هژمونی» است.

هژمونی؛ سلطه نیست، تعیین‌کنندگی است

هژمونی در اینجا به معنای سلطه ایران بر کشورهای دیگر یا فرمانروایی بر منطقه نیست.

هژمونی یعنی رسیدن به جایگاهی که ایران بتواند بر قواعد، دستورکارها، ائتلاف‌ها و ترتیبات امنیتی و اقتصادی منطقه اثر تعیین‌کننده بگذارد؛ به‌گونه‌ای که دیگر قدرت‌ها در تصمیم‌های خود ناگزیر از محاسبه قدرت و منافع ایران باشند.

کشوری که فقط می‌تواند هزینه ایجاد کند، قدرت دارد.

کشوری که می‌تواند دیگران را به مذاکره درباره قواعد جدید بکشاند، قدرت بیشتری دارد.

اما کشوری که می‌تواند چارچوب مذاکره، قواعد همکاری و شکل نظم آینده را نیز تحت تأثیر قرار دهد، وارد مرحله نظم‌سازی شده است.

ایران امروز در آستانه آزمودن چنین مرحله‌ای قرار دارد.

هژمونی هنوز شکل نگرفته است؛ اما ظرفیت تبدیل قدرت میدان به نفوذ نظم‌ساز در حال آشکارشدن است.

سه مرحله قدرت ایران

برای فهم این تحول باید سه سطح را از یکدیگر جدا کرد.

نخست؛ قدرت بازدارنده

یعنی توانایی ایران برای افزایش هزینه اقدام علیه خود و جلوگیری از تحمیل قواعد یک‌جانبه.

دوم؛ قدرت مذاکره‌ساز

یعنی توانایی تبدیل قدرت میدان به اهرمی که دیگران را به مذاکره درباره ترتیبات جدید ترغیب کند.

سوم؛ قدرت نظم‌ساز

این مرحله تعیین‌کننده است.

قدرت نظم‌ساز یعنی ایران بتواند قواعدی را شکل دهد که حتی رقبای آن نیز، برای حفظ منافع خود، به مشارکت در آن نیاز داشته باشند.

این همان مرزی است که قدرت منطقه‌ای را به هژمونی منطقه‌ای نزدیک می‌کند.

عربستان؛ آزمون واقعی

در این میان، عربستان سعودی مهم‌ترین آزمون پیش روی ایران است.

ریاض طبیعی است که نمی‌خواهد امنیت انرژی، صادرات و تجارت دریایی خود را صرفاً به تصمیم تهران وابسته ببیند.

از سوی دیگر، ایران نیز نمی‌تواند انتظار داشته باشد که عربستان صرفاً به دلیل قدرت تهران، قواعدی را بپذیرد که احساس کند در طراحی آنها سهمی نداشته است.

بنابراین راهبرد ایران نباید «وادار کردن عربستان به تسلیم» باشد.

هدف باید این باشد که:

عربستان به این نتیجه برسد که مشارکت ایران، نه تهدیدی برای امنیت آن، بلکه یکی از شروط امنیت پایدار خلیج فارس است.

این تفاوت میان سلطه و هژمونی است.

در سلطه، دیگری مجبور است بپذیرد.

در هژمونی، دیگری به این نتیجه می‌رسد که مشارکت در نظم پیشنهادی، برای تأمین منافع خودش نیز ضروری است.

عربستان را باید به مشارکت کشاند

اگر ایران بتواند به عربستان و دیگر کشورهای ساحلی نشان دهد که مشارکت ایران در امنیت خلیج فارس نه تهدید، بلکه بخشی از راه‌حل است، یک تحول بزرگ رخ داده است.

در آن صورت، رقابت تهران و ریاض می‌تواند ادامه داشته باشد؛ اما این رقابت دیگر الزاماً به حذف یکدیگر از معماری امنیتی منطقه منجر نمی‌شود.

حتی رقیب نیز می‌تواند در چارچوبی قرار گیرد که بدون حضور ایران کامل نباشد.

این، قدرت واقعی است.

نه اینکه دیگران را حذف کنیم؛ بلکه به جایگاهی برسیم که حذف ایران از معادله، برای دیگران نیز پرهزینه و ناممکن شود.

هرمز؛ از اهرم فشار به سرمایه ژئوپلیتیک

اگر هرمز فقط یک ابزار فشار باقی بماند، کشورهای منطقه و قدرت‌های خارجی برای کاهش وابستگی خود به آن تلاش خواهند کرد.

اما اگر ایران بتواند هرمز را به مرکز یک معماری مشترک تبدیل کند، نتیجه متفاوت خواهد بود.

این معماری می‌تواند از چهار محور آغاز شود:

امنیت کشتیرانی، امنیت انرژی، مدیریت بحران و سازوکارهای ارتباطی منطقه‌ای.

اما اینها نباید فقط عنوان باشند.

یک معماری عملی می‌تواند با ایجاد خط تماس اضطراری میان کشورهای ساحلی، سازوکار مشترک گزارش حوادث دریایی، ترتیبات جست‌وجو و نجات، پروتکل‌های امنیت کشتی‌های تجاری و گفت‌وگوی منظم درباره زیرساخت‌های انرژی آغاز شود.

چنین سازوکاری الزاماً به معنای ایجاد یک سازمان امنیتی جدید نیست؛ بلکه می‌تواند از توافق‌های مرحله‌ای و کم‌هزینه آغاز شود و به‌تدریج توسعه پیدا کند.

هدف نباید گرفتن تأیید دیگران برای قواعد ایران باشد.

هدف باید ساختن نظمی باشد که منافع دیگران نیز در آن تعریف شود.

این همان تفاوت «تحمیل نظم» با «ساختن نظم» است.

فرصت تاریخی ایران

جنگ‌ها معمولاً ویرانگرند؛ اما در کنار هزینه‌های خود، گاهی ساختارهای قدیمی قدرت را نیز تغییر می‌دهند.

اکنون یکی از همین لحظات تاریخی در برابر ایران قرار دارد.

موازنه‌های قدیمی منطقه زیر فشار قرار گرفته‌اند.

اعتماد به ترتیبات امنیتی پیشین با پرسش‌های تازه‌ای روبه‌رو شده است.

اهمیت انرژی و مسیرهای دریایی دوباره به مرکز سیاست جهانی بازگشته است.

و ایران، به دلیل موقعیت جغرافیایی، توان نظامی، منابع انرژی و جایگاهش در خلیج فارس، نمی‌تواند در نظم آینده منطقه یک بازیگر حاشیه‌ای باشد.

اما جغرافیا به‌تنهایی هژمونی نمی‌سازد.

هژمونی زمانی شکل می‌گیرد که جغرافیا با قدرت، اقتصاد، دیپلماسی، فناوری، مشروعیت و توان ساختن منافع مشترک ترکیب شود.

از قدرت میدان به قدرت نظم

این شاید مهم‌ترین تصمیم راهبردی ایران در سال‌های پیش رو باشد.

آیا قدرتی که در میدان شکل گرفته، صرفاً برای پایان دادن به جنگ و بازدارندگی از جنگ بعدی استفاده خواهد شد؟

یا می‌تواند به یک پروژه بزرگ‌تر تبدیل شود؟

پروژه‌ای برای بازتعریف نقش ایران در خلیج فارس، آسیای غربی، انرژی جهانی و نظم در حال شکل‌گیری جهان.

در این صورت، هرمز دیگر فقط یک اهرم نخواهد بود.

هرمز می‌تواند سکوی ژئوپلیتیکی ایران برای ورود به مرحله‌ای جدید از قدرت باشد.

از این منظر، تفاهم با عمان فقط یک توافق دریایی نیست.

تعویق نشست صلاله نیز فقط یک مانع دیپلماتیک نیست.

همه اینها بخشی از یک آزمون بزرگ‌ترند:

آیا ایران می‌تواند قدرت خود را به نظمی تبدیل کند که دیگران نیز در آن جای داشته باشند؟

زمان هم بخشی از قدرت است

ایران در این مسیر باید میان مدیریت بحران و طراحی نظم آینده تفکیک قائل شود.

تفاهم‌های موقت برای مدیریت عبور کشتی‌ها و کاهش خطر بحران ضروری است؛ اما نباید لزوماً با تصمیم‌های بلندمدت درباره آینده هرمز یکی گرفته شود.

ایران می‌تواند هم‌زمان:

اهرم خود را حفظ کند،

با همسایگان گفت‌وگو کند،

و معماری آینده را طراحی کند.

این سه مسیر الزاماً در تضاد با یکدیگر نیستند.

قدرت فقط توان ضربه زدن نیست.

توان انتخاب زمان مناسب برای تبدیل قدرت به دستاورد سیاسی نیز بخشی از قدرت است.

هژمونی جدید ایران چگونه ساخته می‌شود؟

هژمونی جدید ایران با اعلام یک‌جانبه ایجاد نمی‌شود.

نه با شعار.

نه صرفاً با قدرت نظامی.

و نه حتی فقط با کنترل یک نقطه راهبردی مانند هرمز.

هژمونی زمانی شکل می‌گیرد که ایران بتواند پنج عنصر را هم‌زمان کنار هم قرار دهد:

  • قدرت برای بازدارندگی؛
  • اقتصاد برای ایجاد وابستگی متقابل؛
  • دیپلماسی برای ساختن ائتلاف؛
  • جغرافیا برای ایجاد مزیت راهبردی؛
  • و ایده برای ارائه یک نظم قابل‌پذیرش.

در چنین شرایطی، دیگران حتی اگر با همه سیاست‌های ایران موافق نباشند، نمی‌توانند در طراحی آینده منطقه ایران را نادیده بگیرند.

این معنای واقعی هژمونی است.

جنگ؛ پایان یک مرحله یا آغاز یک عصر؟

ایران اکنون در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد.

می‌توان جنگ را صرفاً بحرانی امنیتی دید که باید از آن عبور کرد؛ یا آن را نقطه‌ای دانست که در آن بخشی از معادلات قدیمی شکسته و امکان ساختن معادلات جدید فراهم شده است.

گفتمان رهبر شهید، اگر قرار باشد در سطح راهبردی ادامه پیدا کند، دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند:

ایران نباید صرفاً در برابر نظم در حال تغییر مقاومت کند؛ باید برای نقش خود در ساختن نظم جدید آماده باشد.

این یعنی حرکت از قدرت مقاومت به قدرت ملی و نظم‌ساز؛ پیوند دادن قدرت نظامی با اقتصاد، انرژی، دیپلماسی، فناوری، تجارت و ابتکارهای منطقه‌ای.

در موضوع خلیج فارس نیز یعنی بازگشت به یک اصل روشن:

امنیت خلیج فارس باید محصول همکاری کشورهای منطقه باشد، نه وابستگی آنها به قدرتی بیرون از منطقه.

در چنین چارچوبی، ایران نمی‌گوید:

«امنیت منطقه را من تعیین می‌کنم.»

بلکه می‌گوید:

هیچ نظم امنیتی پایداری در خلیج فارس بدون ایران امکان‌پذیر نیست و هیچ قدرتی از بیرون منطقه نمی‌تواند جای کشورهای منطقه را در تأمین امنیت آنها بگیرد.

اگر ایران بتواند این اصل را از یک موضع سیاسی به یک معماری عملی امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک تبدیل کند، آن‌گاه هرمز می‌تواند از یک نقطه اصطکاک به نقطه آغاز یک نظم جدید در خلیج فارس تبدیل شود.

هژمونی با زور صرف ساخته نمی‌شود؛ با ترکیب قدرت، اقتصاد، دیپلماسی، مشروعیت، منافع مشترک و توان شکل‌دهی به قواعد ساخته می‌شود.

مسئله امروز فقط این نیست که ایران در این جنگ چه مقدار قدرت به نمایش گذاشته است.

مسئله این است که با این قدرت چه خواهد ساخت.

جنگ هنوز ادامه دارد؛ اما آینده جایگاه ایران در منطقه و جهان، از همین امروز در حال نوشته شدن است.

از قدرت میدان به قدرت ملی؛ از هرمزِ بحران به هرمزِ نظم؛ و از مقاومت به هژمونی.


منابع خبری اصلی

* رویترز، ۵ اوت ۲۰۲۶: گزارش تفاهم ایران و عمان درباره مختصات مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز و تصریح اینکه این تفاهم به‌تنهایی تضمین‌کننده امنیت آبراه نیست. گزارش رویترز درباره تفاهم ایران و عمان

* رویترز، ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶: گزارش تعویق نشست ایران و کشورهای خلیج فارس در عمان درباره ترتیبات هرمز. گزارش رویترز درباره تعویق نشست عمان

* الجزیره، ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶: گزارش درباره تعویق نشست و ادامه تلاش تهران برای دستیابی به چارچوبی با پشتوانه منطقه‌ای. گزارش الجزیره درباره تعویق نشست هرمز

رضا رضایی

پیشکسوت رسانه نویسنده دانش آموخته مدیریت رسانه و علوم ارتباطات اجتماعی با گرایش روزنامه نگاری است ، ۳۰ سال فعالیت در واحدهای مختلف صدا و سیما و مسئولیت هایی از قبیل مدیر شبکه ، مدیر تولید ، تهیه کننده ، کارگردان ، مشاور معاون ، مدیر روابط عمومی و … را در کارنامه خود دارد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا