
این تحلیل بر پایه گزارشهای رسانهای و اسناد عمومی منتشرشده تا ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ تنظیم شده است. میان خبر، ادعای طرفهای درگیر و واقعیت تأییدشده تفکیک شده و هیچ گزارش واحدی بهتنهایی سند قطعی درباره تصمیم نهایی برای مرحله بعدی درگیری نیست. درگیری مستقیم ایران با آمریکا و اسرائیل دیگر فقط در میدان نظامی تعیین نمیشود.
رضا رضائی – همزمان با تحولات هرمز، بابالمندب و پایگاههای نظامی، در واشنگتن نیز ساعت دیگری در حال حرکت است؛ ساعتی که به اختیارات رئیسجمهور، نقش کنگره و محدودیتهای حقوقی ادامه عملیات نظامی مربوط میشود.
یک ساعت در میدان است و ساعت دیگر در واشنگتن.
اهمیت روزهای پیش رو شاید در فاصله میان این دو ساعت باشد: آنچه در دریا و میدان جنگ رخ میدهد میتواند محاسبات سیاسی آمریکا را تغییر دهد و تصمیمهای واشنگتن نیز میتواند دوباره آرایش نیروها و مسیرهای کشتیرانی منطقه را دگرگون کند.
آلمان؛ نشانهای مهم، نه سند یک ائتلاف جنگی
به گزارش اکسیوس، به نقل از دو مقام اسرائیلی، فرماندهان ارشد نظامی آمریکا، اسرائیل و شماری از کشورهای عربی هفته گذشته در آلمان درباره جنگ با ایران و تنشهای گستردهتر منطقهای دیدار کردهاند. این نشست به ابتکار فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر، برگزار شده و فرماندهان نظامی عربستان سعودی، امارات، بحرین، کویت، قطر، اردن و مصر نیز در آن حضور داشتهاند. اکسیوس نوشته است که این نشست خصوصی از سوی دولتهای شرکتکننده بهطور رسمی اعلام نشده است.
اهمیت این خبر در افزایش سطح هماهنگی امنیتی و نظامی میان آمریکا، اسرائیل و شماری از کشورهای عربی است؛ اما از شواهد موجود نمیتوان نتیجه گرفت که یک ائتلاف رسمی برای جنگ با ایران شکل گرفته است.
این همان مرزی است که در تحلیل تحولات جنگ باید میان نشانه و اثبات حفظ شود.
هرمز و بابالمندب؛ دو گلوگاه یک بحران
در هرمز، رویارویی نظامی با مسئله کشتیرانی به هم گره خورده است. اکسیوس گزارش داده که ارتش آمریکا در روز دوشنبه ۲۴ شهریور دو قایق کوچک ایرانی را منهدم کرد؛ مقامهای آمریکایی مدعی بودند نیروهای سپاه در تلاش برای تصرف یک پهپاد دریایی نیروی دریایی آمریکا در حال گشتزنی در تنگه هرمز بودند. رسانههای ایرانی این قایقها را قایقهای ماهیگیری معرفی کردند و مقامهای محلی ایران نیز از مفقود شدن شماری از ماهیگیران خبر دادند.
صرفنظر از اختلاف روایتها درباره ماهیت و مأموریت قایقها، خود حادثه نشان میدهد مسئله بازگشت کشتیرانی عادی از هرمز همچنان با خطر برخورد مستقیم نظامی گره خورده است.
در جنوب نیز بابالمندب و دریای سرخ دوباره به کانون بحران تبدیل شدهاند. در ۲۹ شهریور، عربستان اعلام کرد یک موشک بالستیک شلیکشده از سوی حوثیها به سمت ریاض رهگیری شده و تلفاتی به دنبال نداشته است. حوثیها نیز ادعاهایی درباره حمله به اهدافی در عربستان و تأسیسات نفتی آرامکو مطرح کردند، اما این بخش از ادعاها بهطور مستقل تأیید نشده است.
این دو نقطه جغرافیایی از یکدیگر جدا نیستند.
هر دو به مسیرهای انرژی و تجارت جهانی متصلاند و هر دو میتوانند یک حادثه نظامی را به مسئلهای اقتصادی و سپس سیاسی تبدیل کنند.
به این ترتیب، هرمز و بابالمندب دیگر فقط دو نقطه روی نقشه نظامی نیستند؛ هر تحول در آنها میتواند بر هزینه حملونقل، انرژی، امنیت کشتیرانی و محاسبات دولتهای منطقه و قدرتهای خارجی اثر بگذارد.
تهران؛ میدان و دیپلماسی همزمان
در روایت رسمی تهران، اقدامات نظامی ایران در چارچوب دفاع از حاکمیت و منافع کشور تعریف میشود. اما تحرکات دیپلماتیک نشان میدهد که میدان نظامی تنها مسیر مورد استفاده ایران نیست.
در ۲۶ شهریور، وزیر خارجه چین، وانگ یی، در دیدار با عباس عراقچی خواستار خویشتنداری ایران و آمریکا و بازگشت به گفتوگو شد؛ رویترز گزارش داد که عراقچی نیز بر آمادگی ایران برای دفاع از حاکمیت کشور تأکید کرده و در عین حال مسیرهای دیپلماتیک را باز گذاشته است.
همزمان، موضوع حضور هیئت ایرانی در مجمع عمومی سازمان ملل نیز نشان میدهد کانال دیپلماتیک کاملاً از میدان نظامی جدا نشده است.
از سوی دیگر، آسوشیتدپرس در ۲۹ شهریور گزارش داد که محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، گفته است تهران شروط خود برای پایان جنگ را از طریق قطر به آمریکا منتقل کرده و منتظر پاسخ دونالد ترامپ است. این اظهارات، موضع یک مقام ایرانی است و بهخودیخود به معنای وجود توافق یا پذیرش این شروط از سوی آمریکا نیست.
ایران پیش از این نیز اعلام کرده بود که در صورت ادامه فشار نظامی، جنگ را به سطحی منطقهای گسترش خواهد داد و این تهدید را تنها در حد گفتار باقی نگذاشته است؛ گسترش درگیری به دریای سرخ و بابالمندب، حمایت از گروههای منطقهای و هدف قرار گرفتن منافع آمریکا و متحدانش در کشورهای مختلف منطقه، از سوی تحلیلگران بهعنوان نشانههایی از تحقق همین راهبرد خوانده میشود. تهران اما این اقدامات را در چارچوب دفاع و بازدارندگی تعریف میکند، نه گسترش جنگ.
بنابراین تصویر تهران را نمیتوان فقط با منطق میدان توضیح داد:
فشار نظامی و باز نگه داشتن مسیر دیپلماسی، همزمان دنبال میشوند.
این رویکرد البته با برداشت واشنگتن و برخی دولتهای منطقه متفاوت است؛ آنها اقدامات ایران را بخشی از تهدید علیه نیروها، تأسیسات و مسیرهای کشتیرانی خود میدانند.
ساعت دوم؛ واشنگتن
اینجاست که ساعت دوم وارد تصویر میشود.
قانون اختیارات جنگی یک شمارش ساده «۶۰ روز از آغاز جنگ» نیست.
طبق قانون آمریکا، در شرایط مشخصی که نیروهای مسلح این کشور وارد مخاصمه یا وضعیتی با احتمال قریبالوقوع درگیری شوند، رئیسجمهور باید ظرف ۴۸ ساعت گزارشی کتبی به رئیس مجلس نمایندگان و رئیس موقت سنا ارائه کند.
پس از آن، در صورت نبود اعلام جنگ یا مجوز مشخص کنگره، قانون مقرر میکند استفاده از نیروهای مشمول گزارش ظرف ۶۰ روز از زمانی که گزارش ارائه شده یا ارائه آن الزامی بوده است، پایان یابد؛ مگر آنکه کنگره مجوز یا تمدید قانونی بدهد یا شرایط استثنایی دیگری وجود داشته باشد. قانون همچنین امکان تمدید حداکثر ۳۰ روزه را برای ضرورت نظامی مرتبط با خروج امن نیروها پیشبینی کرده است.
بنابراین نمیتوان صرفاً با شمارش تقویمی گفت ۳۱ شهریور الزاماً پایان مهلت قانونی جنگ است.
برای چنین ادعایی باید مشخص شود کدام گزارش قانونی، در چه تاریخی و درباره کدام عملیات، مبنای محاسبه قرار گرفته است.
۶۰ روز یک عدد قانونی است؛ اما نقطه شروع آن نیازمند سند حقوقی مشخص است.
در این نقطه، ساعت حقوقی از ساعت نظامی جدا میشود.
کنگره وارد میدان شده است
در شامگاه ۲۵ شهریور، مجلس نمایندگان آمریکا قطعنامه «اچ. کان. رس. ۹۳» را با استناد به بخش ۵(c) قانون اختیارات جنگی تصویب کرد. سوابق رسمی مجلس نتیجه را ۲۲۰ رأی موافق در برابر ۲۰۴ رأی مخالف ثبت کردهاند. متن قطعنامه خواستار خروج نیروهای مسلح آمریکا از مخاصمات با ایران است.
این رأی را نباید با پایان فوری عملیات نظامی یکی دانست؛ اما از نظر سیاسی و حقوقی اهمیت دارد، زیرا نشان میدهد ادامه درگیری به موضوعی جدی در رابطه میان کاخ سفید و کنگره تبدیل شده است.
خود قانون اختیارات جنگی نیز در بخش ۵(c) سازوکاری را پیشبینی میکند که در شرایط مشخص، کنگره میتواند با قطعنامه مشترک خواستار خروج نیروهای آمریکایی از مخاصمات خارج از خاک آمریکا شود.
بنابراین، ساعت واشنگتن فقط یک ساعت سیاسی نیست؛ ساعت حقوقی نیز هست.
ترامپ؛ میان دو ساعت
در ۲۶ شهریور، ترامپ گفت امیدوار است جنگ به پایان خود نزدیک شده باشد. رویترز این اظهارنظر را در شرایطی گزارش کرد که همزمان بحث درباره دیدار او با رهبران کشورهای خلیج فارس و مسیر آینده درگیری مطرح بود.
اما روز بعد، گزارش اکسیوس تصویر مهمتری از وضعیت تصمیمگیری در واشنگتن ارائه کرد: ترامپ گفته است به یک نقطه تصمیم مهم درباره جنگ نزدیک شده و در حال بررسی ازسرگیری حملات گسترده علیه ایران است. او همچنین گفته بود که پیش از تصمیمگیری، دیدگاه رهبران کشورهای خلیج فارس را خواهد شنید.
این دو گزارش لزوماً متناقض نیستند.
آنها میتوانند نشاندهنده وضعیتی باشند که در آن پایان درگیری، ادامه عملیات یا تشدید آن هنوز در سطح تصمیمگیری سیاسی آمریکا باز است.
و اینجا نیز باید میان نشانه و اثبات فاصله گذاشت.
هیچ سند عمومی معتبر و مستقلی که بهتنهایی تحرکات اخیر را اثباتکننده تصمیم نهایی برای آغاز یک حمله بزرگ جدید بداند، در دست نیست.
آنچه شواهد عمومی نشان میدهد، افزایش سطح تصمیمگیری در واشنگتن است؛ نه نتیجه نهایی آن.
سه میدان، نه یک جنگ
آنچه اکنون در حال شکلگیری است، میتوان در سه میدان دید:
- میدان اول، نظامی: ایران، آمریکا، اسرائیل و نیروهای منطقهای.
- میدان دوم، منطقهای: هرمز، بابالمندب، عربستان، کشورهای خلیج فارس و مسیرهای انرژی و کشتیرانی.
- میدان سوم، سیاسی ـ حقوقی: کاخ سفید، کنگره و مناقشه درباره حدود اختیار رئیسجمهور آمریکا برای ادامه عملیات نظامی.
این سه میدان اکنون مستقیماً بر یکدیگر اثر میگذارند.
اگر ناامنی در بابالمندب ادامه پیدا کند، مسئله فقط امنیت کشتیها نخواهد بود؛ فشار بر صادرات انرژی و افزایش نیاز به دفاع هوایی میتواند وارد محاسبات واشنگتن و متحدانش شود.
از سوی دیگر، اگر کنگره محدودیتهای بیشتری بر اختیار جنگی رئیسجمهور اعمال کند، این مسئله میتواند بر میزان و نوع حضور نظامی آمریکا، از جمله نحوه تأمین امنیت کشتیرانی در هرمز، اثر بگذارد.
به این ترتیب، یک حادثه دریایی میتواند به مسئلهای در واشنگتن تبدیل شود و یک تصمیم سیاسی در واشنگتن میتواند دوباره به آرایش نیروها در دریا بازگردد.
دو ساعت
ساعت میدان یک سؤال دارد:
آیا جنگ را میتوان ادامه داد؟
ساعت واشنگتن سؤال دیگری میپرسد:
آیا ادامه جنگ را میتوان بدون هزینه حقوقی و سیاسی فزاینده ادامه داد؟
پاسخ هیچکدام هنوز قطعی نیست.
اما همین فاصله میان میدان و واشنگتن، اکنون به یکی از مهمترین فضاهای تصمیمگیری در بحران تبدیل شده است.
دو ساعت در حال حرکتاند؛ یکی در میدان جنگ، دیگری در واشنگتن. و شاید مرحله بعدی بحران زمانی آغاز شود که این دو ساعت دقیقاً بر یک زمان بایستند.
این تحلیل در ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ نگاشته شده و تحولات پس از این تاریخ را در بر نمیگیرد.




