«بازگشت»؛ ضدحماسهای در برابر ادیسههای کلاسیک

فیلم «بازگشت» (The Return 2024) به کارگردانی اوبرتو پازولینی و با نقشآفرینی مجدد رالف فاینز و ژولیت بینوش پس از نزدیک به سه دهه از فیلم «بیمار انگلیسی»، یکی از ساختارشکنترین و انسانیترین اقتباسهای سینمایی از حماسه جاودان «ادیسه» هومر است. پازولینی در این اثر با جسارتی کمنظیر، تمام عناصر ماوراءالطبیعه، مداخله خدایان المپ، هیولاهای افسانهای و جذابیتهای بصری دنیای اسطورهها را به تمامی کنار میگذارد و روایت خود را دقیقاً از لحظه قدم گذاشتن ادیسه بر ساحل صخرهای و بیرحم ایتاکا آغاز میکند. این رویکرد زمینی و ضدحماسی، تمایزی بنیادین با مینیسریال معروف «ادیسه» (۱۹۹۷) به کارگردانی آندری کونچالوفسکی و بازی آرماند آسانته دارد؛ اثری که وفادارانهترین و جامعترین اقتباس کلاسیک از متن هومر بهشمار میرفت و با به تصویر کشیدن کامل سرگردانیهای ده ساله ادیسه، نبرد با سایکلاپس، تقابل با اسکیلا و کاریبدیس، نفوذ به سیرس و کالیپسو و حضور مستقیم خدایانی چون آتنا و پوزئیدون، به دنبال بازآفرینی جادو، غرور و شکوهِ پیروزمندانه اسطوره بود. همچنین اثر پازولینی در نقطهمقابل خوانش سینمایی و عظیم کریستوفر نولان در «ادیسه» (۲۰۲۶) قرار میگیرد که اسطوره را در قالبی پرعظمت، غیرخطی و متکی بر فیزیک، زمان و تکنیک به تصویر میکشد تا چالش انسان را در مقیاسی بزرگ با تقدیر سنجش کند. اما در بازآفرینی پازولینی، ادیسه دیگر آن پهلوان شکستناپذیر و مغرورِ اثر ۱۹۹۷ یا قهرمان پرحشمت هالیوودی نیست؛ بلکه کهنهسربازی طردشده، جسمی فرسوده و روحی فروپاشیده است که بار سنگین اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و احساس گناه عمیقی را از کشتارهای جنگ تروا و نقشه خونین «اسپ تروا» به دوش میکشد. او به سرزمینی بازمیگردد که دیگر آن را نمیشناسد و خودش نیز برای مردم، خانواده و حتی فرزندش غریبهای بیش نیست. از سوی دیگر، کاخ ایتاکا در غیاب بیستساله پادشاه، به محاصره خواستگاران متجاوز و فرصتطلبی درآمد که نه تنها منابع سرزمین را به تاراج میبرند، بلکه ثبات روانی ملکه را به چالش میکشند. در این میان، پنلوپه با بازی پرظرافت و پخته ژولیت بینوش، برخلاف انگارههای سنتی که او را صرفاً منتظری منفعل نشان میدادند، جنگی روانشناختی، خاموش و صبورانه را در برابر زورگویان هدایت میکند تا خلأ قدرت باعث نابودی کامل خانه نشود. تلمخوس، فرزند ادیسه نیز که تمام عمر با سایه و افسانهسازیهای پدری قهرمان بزرگ شده، در مواجهه با واقعیتِ پدری گدانما، لرزان، خشونتزده و درهمشکسته، دچار گسست عاطفی و بحران هویت میشود. این سه ضلع، درامی عمیقاً انسانی و آکنده از سکوتهای سنگین را شکل میدهند که در آن فاصله میان اسطوره و واقعیت به دردناکترین شکل ممکن نمایان میشود. از منظر بصری و فرم سینمایی، پازولینی الگوی آثار حماسی پرزرقوبرق، جلوههای ویژه سنگین یا موسیقیهای حماسی و کوبنده را کاملاً رد میکند. دوربین او با اتکا به قابهای نزدیک، نورپردازی طبیعی و پالت رنگی خاکی و سرد، فضای خفهکننده، زبر و بیرحم دنیای باستان را به تصویر میکشد و لحن فیلم آهسته، سنگین و اندوهبار است. حتی سکانس پایانی انتقام ادیسه و کشتار خواستگاران، برخلاف اقتباس ۱۹۹۷ یا آثار اکشن که نبرد را قهرمانانه و شورانگیز جلوه میدهند، رویدادی کاملاً شوم، خونین، بدون شکوه و همراه با تاسفی عمیق است؛ فرجام تلخ مردی که برای پس گرفتن خانهاش چارهای جز غوطهور شدن دوباره در خشونتی که از آن گریزان بود ندارد. در نهایت، فیلم «بازگشت» حماسه هومر را از عرصه آسمانی اسطورهها به زمینِ داغ و سخت واقعیت تنزل میدهد تا نشان دهد جنگ چطور جوهره انسانیت را تاراج میکند؛ روایتی غمانگیز از سرنوشت انسانهایی که پس از ویرانیهای طولانی، تلاش میکنند خردهپارههای هویت، روح و خانواده فروپاشیده خود را دوباره کنار هم بچینند، غافل از اینکه راه بازگشت به آنچه پیشتر بودهاند، برای همیشه مسدود شده است.




